السيد محمد تقي المدرسي (مترجم: شريعت)

32

هدايتگران راه نور ، زندگاني باقر العلوم حضرت محمد بن علي (ع) (فارسى)

گرداند . به خدا من فراروى فقيهان و برابر ابن عبّاس نشستم ، امّا دل من در مقابل هيچ يك از آنان چنان نلرزيد كه در برابر تو . ابو جعفر از او پرسيد : آيا تو هيچ مى دانى كه كجايى ؟ تو در برابر خانه‌هايى هستى كه خداوند رخصت فرموده كه بلندى گيرند و نامش در آنها ياد شود و هر بام و شام مردانى كه نه تجارت و نه سوداگردى آنان را از ياد خدا و اقامهء نماز و پرداخت زكات غافل نكند ، وى را در اين خانه‌ها تسبيح مىكنند . تو اين هستى و ما اين ! . قتاده گفت : به خدا راست گفتى . خداوند مرا فداى تو كند ! آن خانه‌ها ، سنگى و گلى نيستند آنگاه گفت : در بارهء پنير به من بگو . پس ابوجعفر لبخندى زد و فرمود : پرسشهاى تو به اين مسائل باز مىگردد ؟ ! قتاده پاسخ داد : من حكم آن را از ياد برده‌ام و نمىدانم . امام باقر فرمود : در آن اشكالى وجود ندارد . قتاده پرسيد : چه بسا بوهاى ميّت در آن نهفته باشد . آن‌حضرت فرمود : اشكالى ندارد ، زيرا اين بوها نه عروقى دارند و نه خونى و نه استخوانى بلكه آن از ميان سرگين و خون بيرون مىآيد . سپس فرمود : اين بوها همانند مرده مرغى هستند كه از آن تخمى بيرون مىآيد . آيا تو اين تخم را مىخورى ؟ قتاد گفت : نه خود آن را مىخورم و نه به كسى مىگويم كه آن را بخورد . امام پرسيد : چرا ؟ قتاده پاسخ داد : چون از ميّته است . حضرت به او فرمود : اگر اين تخم نگه دارى شود و جوجه‌اى از آن زاده شود آيا آن جوجه را مىخورى ؟ قتاده پاسخ داد : آرى مىخورم . امام پرسيد : چه چيز باعث مىشود كه آن